نوشته های زیبا

اسهال

اسهال عبارت است از افزايش در دفعات اجابت مزاج (بيش از سه بار در روز),افزايش مقدار مدفوع (بيش ازg 200در روز)و تغيير در قوام مدفوع(شل شدن).اسهال معمولا با فوريت در دفع, ناراحتي دراطراف مقعد,بي اختياري,يا تركيبي از همه اينها همراه است.هر وضعيتي كه موجب افزايش ترشحات روده اي,كاهش جذب مخاطي يا اختلال حركتي شود ميتواند باعث پيدايش اسهال گردد.سندروم روده اي, كاهش جذب مخاطي,يا اختلال حركتي شود مي تواند باعث پيدايش اسهال گردد. سندروم روده تحريك پذير,بيماري التهابي روده وعدم تحمل لاكتوزغالبا زمينه ساز پيدايش اسهال هستند.

اسهال ممكن است حاد يا مزمن باشد.اسهال حاد اغلب به دليل عفونت است و معمولا خود به خود كنترل ميشود,اما اسهال مزمن مدت بيشتري ادامه پيدا ميكند و ممكن است به طور دوره اي نيز عود كند.مصرف بعضي داروها نيز ميتواند باعث اسهال شود(هورمون تيروئيد,نرم كننده هاي مدفوع و ملين ها,انتي بيوتيك ها,شيمي درماني و انتي اسيدهاي حاوي منيزيم).اختلالات متابوليك و اندوكريني(ديابت,بيماري اديسون,پركاري سمي تيروئيد),برخي از غذاهاي اماده ي مخصوص تغذيه ي لوله اي و فرايندهاي عفوني ويروسي يا باكتريال(ديسانتري,شيگلوز,مسمويت غذايي)نيزميتواند موجب بروزاسهال شوند.ساير بيماريهاي موثر در بروز اسهال,اختلالات غذايي ويا سوء جذب است(سندروم روده تحريك پذير,كوليت اولسروز,انتريت ناحيه اي و بيماري سلياك).نقص در اسفنكتر مقعدي,سندروم زولينگر_ايلئوس,انسداد روده,و ايدز از ديگر بيماريهاي ايجاد كننده ي اسهال هستند.

پاتو فيزيولوژي

انواع اسهال عبارتند از ترشحي (secretory), اسموتيك (osmotic), يا مخلوط (mixed). اسهال ترشحی معمولا اسهالی با حجم زیاد است و علت آن افزایش تولید و ترشح آب و الکترولیت ها توسط مخاط روده ای به داخل مجرای روده است. اسهال اسموتیک زمانی ایجاد می شود که به دلیل وجود ذرات جذب نشده در روده و تحت تاثیر فشار اسمزی آب به داخل روده ها کشیده می شود و در ضمن باز جذب آب نیز کاهش می یابد. اسهال مخلوط به وسیله افزایش حرکات دودی (معمولا در بیماری التهابی روده) و ترکیبی از افزایش ترشح یا کاهش جذب در روده ایجاد می شود.

تظاهرات بالینی

علاوه بر افزایش در دفعات ومحتوای ابکی مدفوع,بیمار معمولا دچار کرامپ های شکمی,نفخ,قاروقور کردن روده ای,بی اشتهایی وتشنگی نیز هست.انقباض های دردناک مقعد و زور زدن های بیهوده و دردناک نیز ممکن است وجود داشته باشد. سایر نشانه ها بستگی به علت و شدت اسهال دارد و شامل کم آبی و عدم تعادل مایع و الکترولیت است.

مدفوع آبکی ویژگی بیماری روده ی کوچک است اما دفع مدفوع شل و نیمه جامد اغلب ناشی از اختلالات کولون است.مدفمع حجیم و چرب بیانگر سوء جذب روده ای است و وجود موکوس و چرک در مدفوع نشانگرانتریت التهابی و یا کولیت است وجود قطرات چرب در توالت تقریبا همیشه به معنای نارسایی در پانکراس است.اسهال شبانه ممکن است نشانه ای از وجود نوروپاتی دیابتی باشد.

بررسی و یافته های تشخیصی

زمانی که علت اسهال روشن نیست,آزمایشهای تشخیصی متفاوتی ممکن است انجام شود شامل:شمارش کامل گلبولی,آزمایش بیوشیمیایی خون,تجزیه ی کامل ادرار, وآزمایش مدفوع از نظر وجود عامل میکروبی یا پارازیت,سموم باکتری ها,خون,چربی,و الکترولیت ها.اندوسکوپی یا تنقیه باریم ممکن است به یافتن علت کمک کند.

عوارض

عوارض اسهال شامل احتمال دیس ریتمی های قلبی به علت از دست رفتن مایع و الکترولیت ها(به خصوص پتاسیم)است.دفع ادراری کمتر ازml 30در ساعت طی 2تا3ساعت متوالی,همراه با ضعف عضلانی,بی حسی,کاهش فشار خون,بی اشتهایی,گیجی و سطح پتاسیم کمتر ازmEq/L 5/3(mmol/L5/3)باید گزارش شوند.

ملاحظات سالمندی

در اثر اسهال,بیماران سالمند به سرعت دچار کم آبی و کاهش سطح پتاسیم سرم (هیپو کالمی)میشوند.پرستار باید بیمار از نظر بروز نشانه های بالینی شامل ضعف عضلانی,دیس ریتمی های قلبی یا کاهش حرکات دودی که میتواندمنجر به فلج ایلئوس شود,تحت نظر قرار دهد.بیماران سالمند تحت درمان با دیژیتال ها مثل(لانوکسین)در صورت ابتلا به اسهال,به سرعت دچار کم آبی و هیپو کالمی میشوند.لذا پرستار باید توجه به نشانه های هیپوکالمی را به بیمار آموزش دهد,زیرا پایین آمدن سطح پتاسیم باعث تقویت اثر دیژیتال ها شده و موجب مسمومیت دارویی میشود.

درمان طبی

تدابیر اولیه به منظور کنترل نشانه ها,پیشگیری از عوارض ورفع علت ایجاد کننده انجام میشوند.داروهای خاصی (مثل آنتی بیوتیک ها,ضد التهاب ها)ممکن از شدت اسهال کاسته و بیماری زمینه ای را درمان کنند

مراقبت پرستاري

نقش پرستار شامل بررسی  و پایش ویژگی ها و الگوی اسهال است.کسب تاریخچه ی سلامتی در مورد درمان دارویی, بیماری های داخلی و جراحی گذشته,الگوهای غذایی ضروری است.ابتلا به یک بیماری حادو یا سفر به یک منطقه جغرافیایی متفاوت در گذشته ی نزدیک به تشخیص علت کمک می کند.بررسی و شناخت شامل سمع شکم و لمس شکم از نظر حساسیت در لمس است.مشاهده ی شکم و غشای مخاطی و پوست برای تعیین تعادل مایع در بدن مفید است.نمونه ی مدفوع باید برای آزمایش فرستاده شود.

در خلال بروز یک اسهال حاد,استراحت و دریافت مایعات و غذاهای کم حجم ضروری است.بعد از تحمل غذا,ابتدا از یک رژیم غذایی نیمه جامد و سپس جامد غیر محرک استفاده می شود.کافئین,نوشابه های گازدار و غذاهای خیلی سرد و یا خیلی گرم نباید مصرف شوند,چون انها محرک حرکات روده هستند.مصرف فرآورده های شیر,چربی,مواد حاوی غلات کامل,میوه ها و سبزی های تازه هم باید برای چند روز محدود شود.طبق تجویز پزشک از داروهای ضد اسهال مثل دی فنوکسیلات( lomotil )و لوپرامید(Imodium )استفاده می شود.برای جبران سریع مایع از دست رفته ممکن است از محلول وریدی به خصوص در سالمندان و مبتلایان به اختلالات دستگاه گوارش(مثل کولیت اولسروز)استفاده شود.سطح الکترولیت های سرم باید به طور مرتب اندازه گیری شود.شواهد دال بر دیس ریتمی ها یا تغییر در سطح هوشیاری باید فورا گزارش شود.

ناحیه اطراف مقعد ممکن است به دلیل تماس با مدفوع اسهالی حاوی آنزیم های گوارشی زخم شود. لذا مراقبت از این ناحیه برای کاهش تحریک موضعی و زخم ضروری است.پوست اغراد مسن به دلیل کاهش قوام و لایه های چربی زیر پوست بسیار حساس است.            

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1392ساعت 17:12 توسط اهورا| |

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 10:48 توسط اهورا| |

حكايت مادرم مايه خجالت من بود

مادر من فقط يك چشم داشت. من از اون متنفر بودم. اون مايه ي خجالت من بود. اون براي امرار معاش براي معلم ها وبچه مدرسه اي ها غذا مي پخت.

يك روز اومده بود دم در مدرسه دنبالم كه منو با خودش به خونه ببره.

خيلي خجالت كشيدم اخه اون چطور تونست اين كارو با من بكنه؟! به روي خودم نياوردم. فقط با تنفر يه نگاه بهش انداختم و فورا از اونجا دور شدم.روز بعد يكي از همكلاسيام منو مسخره كردوگفت هووو...مامان تو فقط يه چشم داره! فقط دلم مي خواست خودمو  يه جوري گم و كور كنم. كاش زمين دهن وا مي كرد و منو...كاش مادرم يه جوري گم وكور مي شد. روز بعد بهش گفتم اگه واقعا مي خواي منو شاد و خوشحال كني چرا نميري؟!

اون هيچ جوابي نداد...حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم چون خيلي عصباني بودم. احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت. دلم مي خواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم. سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل اونجا ازدواج كردم واسه خودم خونه خريدم. زن و بچه و زندگي...

از زندگي. بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم. تا اينكه مادرم يه روز اومد به ديدن من.اون سال ها منو نديده بود و همين طور نوه هاشو...

وقتي ايستاده بود دم دربچه ها به اون خنديدند ومن سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا .اونم بي خبر...!

سرش داد زدم: چطور جرات كردي بياي خونه ي من وبچه هارو بترسوني!؟ گم شو برو از اينجا! همين حالا.

اون به ارامي جواب داد:اه خيلي معذرت مي خوام. مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم. بعد فورا رفت وديگر برنگشت.

يك روز يك دعوتنامه اومد در خونه من در سنگاپوربراي شركت در جشن تجديد ديدار دانش اموزان مدرسه.

ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم.

بعد از مراسم رفتم به اون كلبه قديمي خودمون:البته فقط از روي كنجكاوي...

همسايه ها گفتن كه اون مرده. ولي من حتي يه قطره اشك هم نريختم.

اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود به من بدن.

نامه رو باز كردم نوشته بود:

عزيزترينم من هميشه به فكر تو بوده ام. منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه هاتو ترسوندم. خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري مياي اينجا. ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم و بيام تورو ببينم.

وقتي داشتي بزرگ مي شدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم.آخه مي دوني...  وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يه چشمتو از دست دادي.

به عنوان يك مادر نمي تونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري با يه چشم بزرگ مي شي. بنابراين چشم خودم رو دادم به تو.. براي من افتخار بود كه پسرم مي تونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو به طور كامل ببينه.

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 16:6 توسط اهورا| |

عکس های خانوادگی 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 8:20 توسط اهورا| |

 
نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 15:24 توسط اهورا| |

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 8:4 توسط اهورا| |

تبریک به پدرهای عزیزی که نمی دانم از بزرگی اشان بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی و… بسیار سخت است.روز پدر را به تمام پدر های ایرانی به خصوص پدر خودم تبریک میگم ودستشون را می بوسم

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 15:51 توسط اهورا| |

شیوانا با دوتن از شاگردانش همراه کاروانی به شهری دور می رفتند. با توجه به مسافت طولانی راه و دوری مقصد ، طبیعی بود که بسیاری از مردان کاروان بدون همسرانشان و تنها سفر می کردند و وقتی به استراحتگاهی می رسیدند بعضی از مردان پی خوشگذرانی می رفتند. همسفران نزدیک شیوانا و شاگردانش دو مرد تاجر بودند که هر دو اهل دهکده شیوانا بودند. یکی از مردان همیشه برای عیش و خوشگذرانی از بقیه جدا می شد. اما آن دیگری همراه شیوانا و شاگردانش و بسیاری دیگر از کاروانیان از گروه جدا نمی شد. یک روز در حین پیاده روی یکی , از شاگردان شیوانا از او سوالی در مورد معنای واقعی عشق پرسید. همسفر خوشگذران این سوال را شنید و خود را علاقه مند نشان داد و گفت:" عشق یعنی برخورد من با زندگی! تجربه های شیرین زندگی را برخودم حرام نمی کنم. همسرم که در دهکده از کارهای من خبر ندارد. تازه اگر هم توسط شما یا بقیه خبردار شد با خرید هدیه ای او را راضی به چشم پوشی می کنم. به هر صورت وقتی که به دهکده برگردم او چاره ای جز بخشیدن من ندارد. بنابراین من از هیچ تجربه لذت بخشی خودم را محروم نکردم و هم با خرید هدایای فراوان عشق همسرم را حفظ کردم. این می شود معنای واقعی عشق!"

شیوانا رو به شاگرد کرد و گفت:" این دوست ما از یک لحاظ حق دارد. عشق یعنی انجام کارهایی که محبوب را خوشحال می کند. اما این همه عشق نیست. بلکه چیزی مهم تر از آن هست که این رفیق دوم ما که در طول سفر به همسر خود وفادار است و حتی در غیبت او خیانت هم نمی کند، دارد به آن عمل می کند. بیائید از او بپرسیم چرا همچون همکارش پی عیاشی و عشرت نمی رود؟"

مرد دوم که سربه زیر و پابند اخلاقیات بود تبسمی کرد و گفت:" به نظر من عشق فقط این نیست که کارهایی که محبوب را خوشایند است انجام دهیم. بلکه معنای آن این است که از کارهایی که موجب ناراحتی و آزردگی خاطر محبوب می شود دوری جوئیم. من چون می دانم که انجام حرکتی زشت از سوی من ، حتی اگر همسرم هم خبردار نشود، می تواند روزی روزگاری موجب آزردگی خاطر او شود و چه بسا این روزی روزگار در آن دنیا و پس از مرگ باشد، بازهم دلم نمی آید خاطر او را مکدر سازم و به همین خاطر به عنوان نگهبان امانت او به شدت اصول اخلاقی را در مورد خودم اجرا می کنم و نسبت به آن سخت گیر هستم. "

شیوانا سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت:" دقیقا این معنای عشق است. مهم نیست که برای ربودن دل محبوب چقدر از خودت مایه می گذاری و چقدر زحمت می کشی و چه کارهای متنوعی را انجام می دهی تا خود را برای او دلپذیر سازی و سمت نگاهش را به سوی خود بگردانی. بلکه عشق یعنی مواظب رفتار و حرکات خود باشی و عملی مرتکب نشوی که محبوب ناراحت شود. این معنای واقعی دوست داشتن است."

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 15:42 توسط اهورا| |

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي .... براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ... او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد .... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني .... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر .....

روز زن و مادر رو به همه زنان و مادران ایرانی بخصوص مادر عزیز خودم تبریک میگم

نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 10:33 توسط اهورا| |

 

بابا بزرگ عزیزم بابا عباس

 

نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 15:47 توسط اهورا| |

خواهر زاده عزیزم امیر عباس

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 8:8 توسط اهورا| |

 

۱۰ چیز که خداوند در مورد آن ها هرگز از تو سوال نمی کند

 

1-خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود،
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟

۲- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی ،
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

۳- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود،
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟

۴- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی،
بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟

۵- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی،
بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟

۶- خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود،
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟

۷- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود،
بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟

۸- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی،
بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

۹- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی،
بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.

۱۰- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی،
بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می کردی؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 8:46 توسط اهورا| |

 

 

۲۲ بهمن روز میلاد تو رو به تک تک گل های دنیا تبریگ میگم

ولی میدونم همشون حسودیشون میشه "آخه تو تنها گل باغچه قلب منی" 

       عزیزم لمس بودنت مبارک

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 15:5 توسط اهورا| |

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
 
 
 
نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 15:3 توسط اهورا| |

مي خواهم بگويم

فقر همه جا سر مي كشد

فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست

فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست

فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفته‌ي يك كتابفروشي مي نشيند

فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند

فقر ، كتيبه‌ي سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند

فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود

فقر ، همه جا سر مي‌كشد

فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست .

فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ..

 

دکتر شریعتی

نوشته شده در پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 8:5 توسط اهورا| |

.........هر زنی زیباست..........

پسرکی از مادرش پرسید:مادر چرا گریه می کنی؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت

وگفت:نمی دانم عزیزم نمی دانم. پسرک نزد پدرش رفت وگفت:بابا چرا مامان همیشه

 گریه می کند؟ اوچه می خواهد؟پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید این بود:

همه زنها گریه می کنند بی هیچ دلیلی!پسرک بزرگ شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی

راحت به گریه می افتند متعجب بود. یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند

از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟ خدا جواب داد من زن را به شکل

ویژه ای آفریده ام به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند

به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند به دستهایش قدرتی داده ام

که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند او به کار ادامه دهد. به او احساسی داده ام

تا با تمام وجود به فرزندش عشق بورزد حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند. به او

قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد از خطاهای او بگذرد وهمواره در کنار او باشد.

وبه او اشکی داده ام  تا هر هنگام که خواست فرو بریزد . این اشک را منحصرا برای او

خلق کرده ام تا هر گاه نیاز داشته باشد بتواند از آن استفاده کند.

زیبایی یک زن در موها یااندامش نیست. زیبایی زن را باید در چشمانش جست وجو کرد زیرا

تنها راه ورود به قلبش آنجاست.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 8:17 توسط اهورا| |

اي يگانه! اي بي همتا!

اي شنونده بر سکوت من!

اي آنکه در کائنات بزرگ خود بر انساني همچون من دستور سجده داده‌اي!

اي خدا! اي خداي مهرباني! اي خداي خوبي!

اي خداي ارزن و گندم! اي دهنده نعمت آب!

اي نقاش جهان و فلک! اي زنده کننده جان و روح بيمار من!

اي خالق عقل و کمال! اي خداي بزرگ! اي رحمان! اي رحيم!

تو را قسم به شب پر ستاره، تو را قسم به دل پاره پاره، تو را قسم به شهاب گريزان، تو را قسم به لحظه‌هاي برگ‌ريزان، تو را قسم به نگاه معصوم کودک، تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه‌هاي پر اميد، تو را قسم به اشک توبه، تو را قسم به ستاره‌هاي دل‌انگيز، تو را قسم به دعاي مادر!

چنان ذکرت را بر زبانم جاري کن که حتي در بستر بيماري و در زمان گفتن هر آنچه که نمي‌دانم، فقط نام تو بر زبانم باشد بگذار چنان در روح و افکارم رخنه کني که هيچ تار و پودي از من بدون تو شکوفا نگردد. چنان در درون روحم باش تا هر گام و حرکتي از من بوي خدا بدهد.

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 9:24 توسط اهورا| |

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌كشد تامرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند?!

پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ ریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی باسنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود كه آب زلالی از آن جاری بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخیر، اینجا كجاست كه اینقدر قشنگ است؟"

دروازه‌بان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."

- "چه خوب كه به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم."

دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چقدر دلتان می‌خواهد بنوشید."

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."

مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اینكه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز كشیده بود وصورتش را با كلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت: " روز بخیر!"

مرد با سرش جواب داد.

- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.

مرد به جایی اشاره كرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر كه می‌خواهیدبنوشید.

مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتید، می‌توانید برگردید.

مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟

- بهشت!

- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.

مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نكنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! "

-  كاملأ برعكس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌كنند!!! چون تمام آنهایی كه حاضرندبهترین دوستانشان را ترك كنند، همانجا می‌مانند...

بخشی از كتاب "شیطان و دوشیزه پریم "  اثر پائولو كوئیلو

نوشته شده در جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 1:57 توسط اهورا| |

 عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت صدشکر که این آمد و صد حیف که آن رفت پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید فطر را به همه ی دوستان و روزه داران محترم تبریک عرض می نمایم.

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 17:13 توسط اهورا| |

چقدر ایمان خوب است ! چه بد می کنند آنها که می کوشند انسان را از ایمان محروم کنند.

چه ستمکار مردمی هستند این به ظاهر دوستداران بشر ! (طرفداران آزادی و مدرنیسم و بَسا مدرن).

دروغ می گویند ، دروغ نمی فهمند یا می فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند ، اگر عشق نباشد چه آتشی زندگی را گرم کند ؟

اگر نیایش و پرستش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد؟

اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دلها نباشد ماندن برای چیست؟

و اگر میعادی نباشد ماندن برای چیست؟

اگر دیداری نباشد دیدن را چه سود؟

دیده را فایده آن است که دلبر بیند

                                            گر نبیند چه بود فایده بینایی را

اگر بهشت نباشد صبر بر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا؟

اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟

و من در شگفتم که آنها می خواهند معبود را از هستی بر گیرند چگونه انتظار دارند انسان در خلاء دم زند؟

ایمان چه دنیای زیبا و پر از عجائبی است( گویی که )جهان دیگر در همین جهان است.

کوچه و بازار ، شهر و باغ و آبادی و طوبی و روح و پری و گل و میوه و شیر و عسلش در همین زمین است( روایتی در اصول کافی که بهشت در لای همین دنیا پیچیده است ).

                                                                                      دکتر علی شریعتی

نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 10:44 توسط اهورا| |

 خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 10:51 توسط اهورا| |

دکتر شریعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

 ١ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم نیستند. عمده

آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست

که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هم نیستند. مردگانی

متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت‌شان را به ازای چیزی فانی

واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و

زنده‌‌شان یکی است.

 ٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نیستند هم هستند. آدم‌های

معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در

نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما

می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

 ٤ـ آنانی که وقتی هستند، نیستند و وقتی که نیستند هستند.

شگفت‌انگیز‌ترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما

نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم

آهسته آهسته درک می‌کنیم، باز می‌شناسیم، می فهمیم که آنان چه

بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها

هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل

بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در

حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که

چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به

تعداد انگشتان دست هم نرسد.

نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 0:45 توسط اهورا| |

     

زندگي چيست ؟

زندگي چيست ؟اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است

چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟

 اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟

 اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم  اگه عشق نيست چرا عاشقيم ؟

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 12:9 توسط اهورا| |

نوشته شده در جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 0:15 توسط اهورا| |

ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان / ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان

ای نام زیبایت همیشه اعتبارم / خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم

پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صميم قلب دوستت دارم . . .
پدر جان با تمام وجود دوستت دارم . روزت مبارك .

نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 18:55 توسط اهورا| |

زندگی شهد گل است

                        زنبور زمان می خوردش

آنچه می ماند

               عسل خاطره هاست.......

---------------------------------------------------------

زندگی با همه وسعت خویش ، محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست، اضطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست

زندگی جنبش جاری شدن است از تماشاگه آغاز حیات

تا بدانجا که خدا میداند.......

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 20:29 توسط اهورا| |

تقدیم به تنها تکیه گاهم مادر.......

نگاه سرخگین تو را، اشک پاک و زلالت را ستوده تر از هنر و زلالتر از آب می دانم

از آسمان آبی پاکتر، آنگاه که در دنیای خاطرات تو قدم بر می دارم تنها چهره

نور تو است که نورافشانی میکند و تنها نام متجلی تو است که تجلی می کند.

پس بمان ، بمان برای همیشه مادر

به پاکی دلت قسم که دل زتو نمی کنم

که تکیه گاه من تو ای در این حصار زندگی

به اوج دل نشاندمت به رهگذار زندگی

زمانه گر خزان شود تویی بهار زندگی

محتاج دعاتم مادر.........

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 21:11 توسط اهورا| |

عشق معجون غريبي است همان قدر که مي تواند کشنده باشد قادر است اکسير زندگي هم باشد

نوشته شده در دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 9:4 توسط اهورا| |

آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید: تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی؟ آهنگر، سر به زیر آورد و گفت: وقتی می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد، می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود. اگر نه، آن را کنار می گذارم. همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا! مرا در کوره های رنج قرار ده، اما کنار نگذار.
نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 16:17 توسط اهورا| |

آن چه زندگی را لذت بخش تر می سازد ، عبور از سختی های آن است

در مسیر پر پیچ و خم و کوهستانی زندگی ، سنگ های بزرگی وجود دارند ، اما ایمان داشته باشید که توان شما از آنها به مراتب بزرگ تر است . آن چه زندگی را لذت بخش تر می سازد ، عبور از سختی های آن است وگرنه مسیرهای ساده را همه می توانند ، طی کنند. عبور از فراز و نشیب زندگی را هرکس به وسعت دید خود تعبیر می کند: یکی آن را کسالت بار و دردآور و دیگری شیرین و پرهیجان می داند.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 8:17 توسط اهورا| |